بازی سینما سرگرمی فرهاد اصلانی سرگرمی

بازی: سینما سرگرمی فرهاد اصلانی سرگرمی چه خبر از کجا ؟ در حاشیه

گت بلاگز اخبار حوادث مرد،هزینه عروسی و17سکه مهریه و پول یک دستبند را گرفت و طلاق داد ، 6روز زندگی،4سال به‌دنبال طلاق

یکی از روزهای آخر سال که زیاد خانواده های تهرانی درگیر منزل تکانی و خرید شب عید بودند، «یاسمن» و «خسرو» همراه اعضای خانواده و وکلایشان به شعبه 276 آمده بودند، ا

6روز زندگی،4سال به دنبال طلاق/ مرد،هزینه عروسی و17سکه مهریه و پول یک دستبند را گرفت و طلاق داد

عبارات مهم : زندگی

یکی از روزهای آخر سال که زیاد خانواده های تهرانی درگیر منزل تکانی و خرید شب عید بودند، «یاسمن» و «خسرو» همراه اعضای خانواده و وکلایشان به شعبه 276 آمده بودند، البته این زوج بار اولشان نبود که به دادگاه خانواده مراجعه کرده بودند،چراکه از چهار سال پیش یکی از گرفتاری هایشان رفت و آمد به دادگاه های متفاوت بود.

وقتی همسران جوان با پدر، مادر و وکلایشان وارد دادگاه شدند، قاضی «غلامرضا احمدی» با شنیدن همهمه آنها گفت: «لطفاً فقط طرفین پرونده و وکیل ها بمانند و بقیه بیرون منتظر بمانند…». سپس رو به مرد جوان پرسید:«بالاخره می خواهید چه کار کنید؟ یادم است که در جلسه قبل نه موافق طلاق بودی و نه حاضر به تهیه مسکن مناسب جهت شروع زندگی. همسرت هم روی کراهت زندگی با شما تأکید داشت…»

مرد،هزینه عروسی و17سکه مهریه و پول یک دستبند را گرفت و طلاق داد ، 6روز زندگی،4سال به‌دنبال طلاق

همان موقع وکیل زن جوان جواب داد:«شوهرموکلم موافقت کرده که در قبال دریافت هزینه مراسم خوش حالی عقد به طلاق رضایت بدهد.» مرد جوان که گوشه ای ایستاده بود گفت:«15 سکه طلا که بابت بخش اول مهریه پرداخت کــــــــــــــرده ام، همین طور 2 سکه ای را که بابت چهار ماه از من گرفته هست، باید بعد بدهد…»

قاضی سری تکان داد و گفت:«معلوم است در این دو ماهی که خبری از شما نبود، رفته اید و حرف هایتان را زده اید…» سپس رو به همسران جوان کرد که در سکوت هر کدام به سمتی نگاه می کردند.

یکی از روزهای آخر سال که زیاد خانواده های تهرانی درگیر منزل تکانی و خرید شب عید بودند، «یاسمن» و «خسرو» همراه اعضای خانواده و وکلایشان به شعبه 276 آمده بودند، ا

یاسمن و خسرو هر دو اهل یک محل بودند. منطقه ای در حوالی کرج. مرد جوان نخستین بار دختر مورد علاقه اش را در یک لباس فروشی دیده بود. درست در روز پدر و یک هفته بعد ازآشنایی شان، با مادر و پدرش به خواستگاری رفته بودند.، ولی خانواده یاسمن به علت سن کم دخترشان موافق این ازدواج نبودند و بهانه آوردند که یاسمن تصمیم دارد تحصیلاتش را ادامه دهد. ولی خسرو دست بردار نبود و حدود یک سال هر ماه با گل و شیرینی به خواستگاری رفته بود.

سرانجام با قول اجازه ادامه تحصیل و یک دوره نامزدی دو ساله موافقت خانواده عروس را گرفته بود، ولی هنگامی که زوج جوان می درخواست کردند پای سفره عقد بنشینند، نخستین اختلاف ها میان دو خانواده شکل گرفت. خانواده یاسمن روی 500 سکه طلا جهت مهریه اصرار داشتند و خانواده خسرو روی کم کردن میهمانان.

سرانجام قرارعروسی گذاشته شد و روز مراسم خوش حالی هم خانواده عروس به خاطر پایین بودن کیفیت شام، شیرینی و میوه اعتراض کردند و خانواده داماد به خاطر اوج بودن هزینه عکاسی و فیلمبرداری. هر چه بود با وساطت بزرگترها دعواها به آخر رسید ولی جدال همسران جوان تازه شروع شده است بود.

مرد،هزینه عروسی و17سکه مهریه و پول یک دستبند را گرفت و طلاق داد ، 6روز زندگی،4سال به‌دنبال طلاق

در همان روزهای اول بعد از عقد یاسمن متوجه شد که همسرش میانه ای با مسواک زدن ندارد، هیچ وقت موهایش را شانه نمی زند و زحمت شستن جوراب هایش را هم به خود نمی دهد. از سوی دیگر در ابراز احساس و به کار بردن کلمات قشنگ و باعشق هم غرور زیادی دارد. خسرو بارها اعلام کرد که بعد از تحصیل دوست ندارد همسرش در جامعه حضور داشته باشد و کار کند. یاسمن هم که سن و سال زیادی نداشت از این رفتارها و حرف ها دلخور شد و به همسرش گفت:«حرف های قشنگ و آرزوهایی را که طی 12 بار خواستگاری زده ای، خیلی سریع فراموش کرده ای.»

هنوز شش روز از تاریخ عقد عروس و داماد جوان نمی گذشت که یاسمن به خانواده اش گفت که همسرش به دروغ گفته استاد دانشگاه هست، ولی در واقع یک دبیر حق التدریسی بود. بعد هم از توهین های شوهرش حرف زد و اعلام کرد نمی تواند به زندگی با این مرد ادامه دهد.

یکی از روزهای آخر سال که زیاد خانواده های تهرانی درگیر منزل تکانی و خرید شب عید بودند، «یاسمن» و «خسرو» همراه اعضای خانواده و وکلایشان به شعبه 276 آمده بودند، ا

پس از آن بود که خانواده ها بار دیگر رو در روی هم قرار گرفتند و بعد از آنکه نتیجه ای از جلسات خود نگرفتند کار به دادگاه های متفاوت کشید و پرونده های مهریه و تمکین و نفقه و… گشوده شد.

در لحظاتی که خسرو و یاسمن پیش روی قاضی احمدی نشسته بودند و در سکوت به گذشته خود فکر می کردند، پدر داماد وارد شد و به وکیل عروس اش گفت:«طلاهایی که به عنوان هدیه به عروس داده ایم یادتان نرود. آنها را باید به ما برگردانید. هزینه مراسم خوش حالی هم 70 میلیون تومان شده است بود.»

مرد،هزینه عروسی و17سکه مهریه و پول یک دستبند را گرفت و طلاق داد ، 6روز زندگی،4سال به‌دنبال طلاق

بعد از این حرف دو وکیل شروع کردند به حرف زدن و معلوم شد که طلاهای مورد نظر یک رشته دستبند باریک است که مادر داماد سر عقد به یاسمن هدیه داده بود، ولی آنها ادعا کردند همان شب گم شده است هست. هزینه مراسم خوش حالی هم رقمی حدود 30 میلیون تومان جهت دو طرف بوده است.

چند دقیقه بعد قاضی همه حاضران را به سکوت فراخواند و از آنها اجازه خواست پرونده دادخواست طلاق یاسمن به طلاق توافقی تبدیل شود. وکلا و طرفین با هم مشورت کردند و آخر قرار شد خانواده عروس بهای دستبند، 17 سکه دریافتی بابت مهریه و 20 میلیون تومان بابت خسارت ناشی هزینه های مراسم خوش حالی عقد و پذیرایی از میهمانان را بپردازند.

در آخر قاضی از همسران و وکلایشان درخواست کرد برگه ها را امضا کنند تا رأی خود را صادر کند.

کشور عزیزمان ایران

واژه های کلیدی: زندگی | دادگاه | خانواده | اخبار حوادث

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : blogzz