بازی سینما سرگرمی فرهاد اصلانی سرگرمی

بازی: سینما سرگرمی فرهاد اصلانی سرگرمی چه خبر از کجا ؟ در حاشیه

گت بلاگز اخبار بین الملل ، از قلیان تا تسبیح، همه چیز در حکومت البغدادی ممنوع بود، زندگی در موصلِ داعش چگونه بود؟

میدل ایست آی نوشت: قلیان، تزئینات گوشی تلفن همراه و حتی تسبیح؛ کالاهایی هستند که داعش خرید و فروششان را ممنوع کرده بود. مغازه‌های موصل ولی از این به بعد آزاد ان

، از قلیان تا تسبیح، همه چیز در حکومت البغدادی ممنوع بود، زندگی در موصلِ داعش چگونه بود؟

زندگی در موصلِ داعش چگونه بود؟ / از قلیان تا تسبیح، همه چیز در حکومت البغدادی ممنوع بود/

عبارات مهم : زندگی

میدل ایست آی نوشت: قلیان، تزئینات گوشی تلفن همراه و حتی تسبیح؛ کالاهایی هستند که داعش خرید و فروششان را ممنوع کرده بود. مغازه های موصل ولی از این به بعد آزاد اند هرچه می خواهند به مشتریانشان بفروشند.

به گزارش گزینش ؛ عبدل حالک شانزده ساله در بوتیکش در گوشه ای از خیابان موصل غربی گرد و غبار قفسه هایش را می گیرد تا آنها را با کالاهایی پر کند که از این به بعد می تواند بی وحشت از مجازات داعش به فروش برساند.

، از قلیان تا تسبیح، همه چیز در حکومت البغدادی ممنوع بود، زندگی در موصلِ داعش چگونه بود؟

تزئینات گوشی تلفن همراه و تسبیح، از جمله اشیایی هستند که داعش آنها را ممنوع کرده بود و حالا دوباره در قفسه های مغازه عبدل تظاهر می کنند.

دود ناشی از حملات هوایی روزانه از حومه الجدیده ناپدید شده است است: صحنه هولناک جنگی که در تنها یک حمله هوایی ائتلاف، باعث فوت بیش از صد شهروند غیرنظامی شد. گرد و غبار ساختمان سازی البته دارد جای دود حملات هوایی را می گیرد، آیا که ساکنان جرأت و دلیری خود را بازیافته اند: با تمام تلاش آوارها را پاک می کنند و بر روی خرابه های زندگی ویران شده است ارزش از نو منزل و مغازه می سازند.

میدل ایست آی نوشت: قلیان، تزئینات گوشی تلفن همراه و حتی تسبیح؛ کالاهایی هستند که داعش خرید و فروششان را ممنوع کرده بود. مغازه‌های موصل ولی از این به بعد آزاد ان

دوران داعش دیگر به سر آمده هست. از حالا دوباره در جمع های مردان قل قل شیشه های قلیان به راه هست. این یکی از آزادی های پیش از این سلب شده است ای است که ساکنان موصل با آزادی شهر خود دوباره مزه اش را می چشند.

عبدل با خوشحالی تعریف می کند که این لذت ها که در حکومت داعش با سخت گیری شدید ممنوع بود، از حالا دیگر ممکن شده است اند. و گوشه مغازه اش را نشان می دهد که گل سرسبدش کالاهایش، قلیان، این روزها روی دست به فروش می رود.

قلیان ها روی قفسه ای که تمام عرض دیوار را تا انتهای مغازه پر می کند، ویترین های مغازه را اشغال کرده اند و در پایین آنها لوازم تزئینی و جعبه های توتون و تنباکوی قلیان قرار گرفته اند.

، از قلیان تا تسبیح، همه چیز در حکومت البغدادی ممنوع بود، زندگی در موصلِ داعش چگونه بود؟

کمی دورتر در یکی از مغازه ها یک راننده تاکسی می گوید که به جرم استعمال دخانیات دو بار در ملأعام تازیانه خورده هست، ولی نمی تواند اعتیادش را ترک کند.

یک نوجوان پانزده ساله تعریف می کند که چطور به جرم فروش سیگار او و پدرش را به یکی از زندان های داعش برده اند و در سلولی انداخته اند که از آنجا جیغ و فریاد زیر شکنجه زندانیان دیگر را می شنیدند. جلوی چشمان او و پدرش، مردی را چنان سوزاندند که جان داد.

میدل ایست آی نوشت: قلیان، تزئینات گوشی تلفن همراه و حتی تسبیح؛ کالاهایی هستند که داعش خرید و فروششان را ممنوع کرده بود. مغازه‌های موصل ولی از این به بعد آزاد ان

علیرغم همه اینها، آنها دوباره به «خلاف» کوچکشان روی آورده اند، چون خرده فروشی در خیابان تنها راه امرار معاش خانواده آنهاست.

زمان حکومت داعش بر موصل، افراد سیگاری و قلیانی نه تنها می بایست شلاق خوردن در ملأعام را تحمل می کردند، که همچنین باید دخانیات را با قیمت بسیار اوج در بازار سیاه تهیه می کردند. یک جعبه توتون قلیان به قیمت ۱۶ هزار دینار (یازده یورو) خرید و فروش می شد؛ قیمتی که با توجه به ریسک بالای قاچاق دخانیات و محکومیت به مجازات های دردناک موجه بود. حالا عبدل همان جعبه ها را به قیمت ۸۵ سنت آمریکا (۸۰ سانتیم یورو) می فروشد.

، از قلیان تا تسبیح، همه چیز در حکومت البغدادی ممنوع بود، زندگی در موصلِ داعش چگونه بود؟

باقی قفسه های مغازه عبدل هم پر از کالاهای ممنوعه دوران داعش هست، مثل تخته چوبی ای که تسبیح های رنگی درخشان از آن آویزان اند. عبدل به یاد می آورد: «یک روز داشتم در حال حرکت اینها را می فروختم و یکی از آدم های داعش مرا نگه داشت تا بهم بگوید که تسبیح حرام هست. تهدیدم کرد که اگر باز هم مرا با تسبیح ببیند با چوب به سرم ضربه خواهد زد. بعد از آن دیگر هرگز با تسبیح از منزل خارج نشدم.» ممنوع کردن کالایی که جهت ذکرگویی ساخته شده است چنان جهت عبدل باورنکردنی است که سرش را حین تعریف کردن تکان می دهد.

«چون داعش همه چیز را ممنوع کرده بود، زندگی چیزی جز یک کسالت مرگبار نبود.» عبدل چشم هایش را به آسمان می دوزد و می گوید: «با خطر دستگیری و مجازات هیچ کاری نمی توانستیم بکنیم. می خواستیم از اینجا برویم ولی خیلی می ترسیدیم.»

عبدل مثل خیلی از دوستانش زیاد این سه سال را در منزل مانده، در را به روی خود قفل کرده و تلاش کرده بود تا از دید و دسترس داعش دور بماند و شناسایی نشود: می بایست از دردسر پرهیز می کرد و البته مواظب می بود تا او را به عضویت داعش در نیاورند.

«یک روز یکی از اعضای مراکشی داعش مرا صدا کرد و گفت تو که سن خوبی هستی، آیا به ما نمی پیوندی؟ بهش گفتم که پدرم نمی گذارد و دو پا داشتم و دو پای دیگر هم قرض کردم تا از دستشان فرار کنم.»

چند هفته بعدتر دوباره همان پیکارجوی داعش پیدایش کرد. از اینکه نمی توانست از ساکنان این شهر عضوگیری کند، شکایت داشت و از عبدل پرسید: «چرا هیچ کس نمی خواهد جهاد کند؟ آیا همه در منزل هایتان قایم شده است اید؟» عبدل تعریف می کند که سکوت کرده بود و حواسش بود نگاهش به کف زمین ثابت بماند و به نگاه او گره نخورد تا اینکه صدای دور شدن قدم های پیکارجو را شنید که می گفت: «شرم آور است!»

بعد از این اتفاق عبدل جز در موارد واقعا اضطراری دیگر منزل اش را ترک نکرد. در طی تمام این سال ها مردم ازبست نشینی در منزل خسته بودند، تا جایی که از سرملال تعدادی انگشت شمار از دوستان عبدل به داعش پیوستند.

«یکی از دوستانم رفت عضو آنها شد چون دوست داشت اسلحه به دست بگیرد. فکر می کرد می تواند با ادای رمبو را درآوردن بقیه را تحت تأثیر قرار دهد.» عبدل با تأسف می گوید که حقوق ماهانه ۵۰ دلاری دوستش جز غرامت ناچیزی جهت یک زندگی پر از کشتار و خشونت نیست.

زندگی ای کوتاه مدت؛ این جوان هم مانند دیگر پیکارجویان داعش در حال خوردن صبحانه در حمله ای هوایی در نزدیکی شهر موصل غربی کشته شد.

تمام خاطراتی که عبدل از زندگی در دوران داعش دارد شوم و وحشتناک اند. «داعش هزاران نفر را به معنای واقعی کلمه در موصل کشت، هر وسیله ای هم مجاز بود: یا مردم را خنجر می زدند یا با تانک به جمعیت شلیک می کردند، هر چیزی. این نوع تفریح ها حسابی سرشان را گرم می کرد. مردم هم به این چیزها عادت کرده اند و به شکلی مرسوم و معمول از سرگرمی بدل شده است است.»

«خیلی از ساکنان شهر به تماشای مراسم اعدام می رفتند. من نمی خواستم بروم، ولی گاهی اوقات آدم نمی تواند جلوی خودش را بگیرد که نگاه نکند، چون داعش تلویزیون های عظیم در خیابان راه اندازی کرده بود که پشت سر هم فیلم اعدام های محلی را پخش می کردند.»

خانواده عبدل یک ماه پیش از الجدیده فرار کردند، درست همزمان با بدترین لحظات نبرد آزادسازی شهر که صدها شهروند در طی آن کشته شدند. «حملات هوایی و تک تیراندازهای داعش هم جان قربانیان زیادی را گرفتند و هم ساختمان های پرشماری را ویران کردند.»

در ماه می ایالات متحده اعلام کرد که حمله هوایی تاریخ ۱۷ مارس علیه دو پیکارجوی داعش، باعث کشته شدن حداقل ۱۰۵ شهروند شد که در پناه منزل ای پنهان شده است بودند. ساکنان موصل می گویند حملات هوایی باعث فوت بسیاری دیگر از شهروندان نیز شد.

عبدل جلوی مغازه اش، غرفه ای از تزئینات تلفن گوشی تلفن همراه با رنگ های شاد و متنوع چیده هست. وقت داعش تلفن گوشی تلفن همراه ممنوع بود و اگر کسی را حتی با یک سیم کارت دستگیر می کردند، اعدام او به جرم جاسوسی بسیار محتمل بود.

عبدل در حالی که به یکی از مشتریانش پیگیری می کند به ما از برنامه های آینده اش می گوید: «می خواهم دکتر شوم، ولی احتمال هم دارد که به ارتش بروم. می خواهم درسم را ادامه بدهم، ولی فقط چند مدرسه دوباره باز شده است اند و آنها هم زیاد از گنجایششان (۶۵ دانش آموز در هر کلاس) عضویت کرده اند. با خودم فکر کردم کمی صبر کنم و این مدت زیاد به مغازه ام برسم.»

ساکنان موصل تلاش می کنند دوباره زندگیشان را از سر گیرند، ولی بزرگ ترین ترسشان این چشم انداز است که داعش دوباره شهر را در دست بگیرد.

عبدل اعتراف می کند که جهت هر یک از اعضای خانواده اش چمدان کوچکی آماده کرده، و همه ارزش آماده اند با شنیدن کوچک ترین شایعه بازگشت داعش دوباره پا به فرار بگذارند.

واژه های کلیدی: زندگی | ممنوع | حمله هوایی | حملات هوایی | اخبار بین الملل


دانلود فایل ها

نویسنده : blogzz